نیک سرشتلغتنامه دهخدانیک سرشت . [ س ِ رِ ] (ص مرکب ) خوش طینت . خوش فطرت . نیکونهاد. (یادداشت مؤلف ).
نیکسرشتفرهنگ مترادف و متضادخوبسرشت، خوشذات، خوشطینت، خوشنیت، نیکخواه، نیکنهاد، نیکوسرشت ≠ بداصل، بدذات، بدطینت، بدنهاد
نیکفرهنگ مترادف و متضاد۱. خوب، نکو، نیکو، هژیر ۲. خوش، مطبوع ۳. پسندیده، ستوده، مستحسن ۴. زیبا، ظریف ۵. تمام، کامل ۶. بسیار، خیلی، زیاد، سخت ≠ بد، ناپسند
نیکلغتنامه دهخدانیک . (ص ) خوب . (انجمن آرا) (از غیاث اللغات ) (آنندراج ). خوش . (ناظم الاطباء). مقابل بد. (آنندراج ). هژیر. (فرهنگ فارسی معین ). نیکو. (آنندراج ). جیّد. نغز.حس
ملایک سرشتلغتنامه دهخداملایک سرشت . [ م َ ی ِ س ِ رِ ] (ص مرکب ) آنکه سیرت و نهاد فرشتگان دارد. فرشته نهاد. نیک نهاد. نیک سرشت : ملک پرورانی ملایک سرشت کلید درباغهای بهشت .نظامی .