نیوندلغتنامه دهخدانیوند. [ وَ ] (اِ) دوائی است که آن راحرمل عامی گویند و آن نوعی از سداب کوهی است . (از برهان ). آن را نیوند مریم نیز گویند. (ناظم الاطباء). رجوع به نیوند مریم شو
نیوند مریملغتنامه دهخدانیوند مریم . [ وَ دِ م َ ی َ ] (اِ مرکب ) نوعی از حرمل است که هزار اسفند باشد. حب المحلب . (از برهان ) (از آنندراج ). یکی از گونه های سداب کوهی است . (از فرهنگ
نیوندیدنلغتنامه دهخدانیوندیدن . [ ن َ یو دی دَ ] (مص ) آمیختن . سرشتن و برتاختن و حمله بردن و دلیری نمودن . (ناظم الاطباء).
نیوند مریملغتنامه دهخدانیوند مریم . [ وَ دِ م َ ی َ ] (اِ مرکب ) نوعی از حرمل است که هزار اسفند باشد. حب المحلب . (از برهان ) (از آنندراج ). یکی از گونه های سداب کوهی است . (از فرهنگ
نیوندیدنلغتنامه دهخدانیوندیدن . [ ن َ یو دی دَ ] (مص ) آمیختن . سرشتن و برتاختن و حمله بردن و دلیری نمودن . (ناظم الاطباء).
حب المحلبلغتنامه دهخداحب المحلب . [ ح َب ْ بُل ْ م ِ ل َ ] (ع اِ مرکب ) نیوند مریم . نوعی از داروهای افاویه است . (بحر الجواهر). صاحب اختیارات گوید: بپارسی نیوند مریم خوانند بهترین و
قتل یوملغتنامه دهخداقتل یوم . [ ق َ ی ُ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان ای نیوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. در 17هزارگزی شمال نورآباد و 19هزارگزی خاور اتومبیل رو خرم آباد به کرمان
حرمللغتنامه دهخداحرمل . [ ح َ م َ ] (ع اِ) اسفند. سفند. اسپند. سپند. (بحر الجواهر). سپند سوختنی . چیزی است که سوزند دفع چشم زخم را. حمداﷲ مستوفی گوید: حرمل ؛ سپند، و دردفع چشم ب