نیولغتنامه دهخدانیو. (اِ) نوعی از دارچینی که به عربی قرفه خوانند. (ناظم الاطباء)(برهان قاطع) (از فرهنگ خطی ). راسن . (فرهنگ خطی ).
نیولغتنامه دهخدانیو. [ نیوْ ] (ص ) مرد دلیر و مردانه . (لغت فرس اسدی ) (اوبهی ). بهادر. (برهان قاطع). گرد. دلاور. (جهانگیری ). شجاع . دلیر. پهلوان . (انجمن آرا) (برهان قاطع) (آ
نیوه ٔ چمینهلغتنامه دهخدانیوه ٔ چمینه . [ وَ / وِ ی ِ چ َ ن َ / ن ِ ] (اِ مرکب ) به معنی خلع بدن باشد و آن حالتی است مر نفس انسانی راکه به اختیار خود هرگاه خواهد از بدن عنصری جدا شودو ی
نیورادلغتنامه دهخدانیوراد. [ نیوْ ] (اِ) بر وزن دیوزاد، انتظام . حالتی مر نفس را که ترتیب و تقدیر امور کند. (از برهان ). ظاهراً از مجعولات دساتیر آذرکیوان است .