نینیالغتنامه دهخدانینیا. (اِ) به لغت سریانی ، نانخواه . تخمی که بر روی خمیر پاشند. اجواین . (برهان قاطع). زنیان . (جهانگیری ) : پدرم بس که نینیاخور شدشکم او ز نینیا پر شد.؟ (ازجه
نونیازلغتنامه دهخدانونیاز. [ ن َ / نُو ] (ص مرکب ) کسی که تازه به کاری درآمده باشد. (رشیدی ) (جهانگیری ). شخصی که تازه به عرصه آمده است . (برهان قاطع). نوبه پاآمده . نوکار. (آنندر
نیسیانلغتنامه دهخدانیسیان . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان برزاوند شهرستان اردستان . در 48هزارگزی جنوب اردستان و 16هزارگزی جنوب غربی راه اردستان به نائین ، در منطقه ٔ کوهستانی م
نینادلغتنامه دهخدانیناد. (اِ) صبر. مقاومت نفس با هوا. (آنندراج ). ظاهراً برساخته ٔ فرقه ٔ آذرکیوان است . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ).