نیمیلغتنامه دهخدانیمی . (ق ) نصف .نصفی . نیمه ای . رجوع به نیم و نیمه شود : همی نیمی از روز لشکر گذشت کشیدند صف بر دو فرسنگ دشت . فردوسی .جهد کن تا آن فتور از کار من بیرون شودخو
ام نیمیاواژهنامه آزاد(روستای خلار، استان فارس) اُم نیمیا؛ نمی خواهم. (گویش خلاری مرکب از بستکی و لاری و پهلوی است. این روستا در دو منزلی شمال غرب شیراز قرار دارد.)