نیمهلغتنامه دهخدانیمه . [ م َ / م ِ ] (اِ) نصف . (غیاث اللغات ). نصف هر چیزی . (برهان قاطع)(از رشیدی ). شق . شطر. (یادداشت مؤلف ) : سنجد چیلان به دو نیمه شده سرمه به نقطه بر یک
نیمةلغتنامه دهخدانیمة. [ م َ ](ع اِ) خوابیدگی . هیأت خواب . (منتهی الارب ). اسم است از نوم . (از متن اللغة). گویند: فلان حسن النیمة. || قوت شبانه . (ناظم الاطباء). قوت یک شبه .
ذوالقرنینلغتنامه دهخداذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) لقب باکوس نیمه خدای شراب نزد یونانیان قدیم .
تیزی فونلغتنامه دهخداتیزی فون . [ ف ُ ] (اِخ ) یکی از نیمه خدایان افسانه ای یونان قدیم . (از لاروس ). رجوع به ارینی و فوری در لاروس و به ارین نی در همین لغت نامه شود.
نیم رب النوعلغتنامه دهخدانیم رب النوع . [ رَب ْ بُن ْ ن َ ] (اِ مرکب ) نیمه خدا: هرکول یکی ازنیمه رب النوع های یونان قدیم است . (یادداشت مؤلف ).
یهوهلغتنامه دهخدایهوه . [ ی َ هَُ وَ ] (اِخ ) نام خدای تعالی نزد یهود. (یادداشت مؤلف ). یهوه از آغاز نام خدای مطلق قوم موسی نبود بلکه پیش از زمان وی بنی اسرائیل او را در رأس س