نیلملغتنامه دهخدانیلم . [ ل َ ] (اِ) جوهری است قیمتی . نیلگون . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). سنگی قیمتی و کبودرنگ که به فرانسوی آن را سفیر گویند. (از ناظم الاطباء).
نیلگویش دزفولیته دل از عصبانیت شدید ، کسی که ناگفتنیهای مانده در دل را بر اثر عصبانیت شدید نشان می دهد می گوید ( نیلُمَ اُووُرد بالا )
جواهرلغتنامه دهخداجواهر. [ ج َ هَِ ] (ع اِ) ج ِ جوهر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). فلزات گرانبها. هر سنگ که از آن منفعتی برآید همچون الماس و یاقوت و لعل و امثال آن . (از منت
خاللغتنامه دهخداخال . (ع اِ) نقطه ٔ سیاه بر روی . (مهذب الاسماء) (برهان قاطع) (غیاث اللغات ) (شرفنامه ٔ منیری ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). صاحب فرهنگ آنندراج گوید: بلند، فت
یاقوتلغتنامه دهخدایاقوت . (اِ) نام جوهری است مشهور و آن سرخ و کبود و زرد می باشد. گرم و خشک است در چهارم و قایم النار یعنی آتش او را ضایع نمی کند و با خود داشتن آن دفع علت طاعون
درکشیدنلغتنامه دهخدادرکشیدن . [ دَ ک َ / ک ِ دَ ](مص مرکب ) کشیدن . ساختن . برآوردن . محیط کردن . گرد چیزی درآوردن ، چون دیوار و سور : حدود بخارادوازده فرسنگ است اندر دوازده فرسنگ