نیعلغتنامه دهخدانیع. [ ن َ ] (ع مص ) خمیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). مایل شدن . (از ناظم الاطباء). مایل گشتن شاخه ٔ درخت . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). نوع .
نیالغتنامه دهخدانیا. (اِ) پدر پدر و پدر مادر. (لغت فرس اسدی ) (اوبهی ) (صحاح الفرس ) (غیاث اللغات ). به معنی جد مطلقا، خواه پدر پدر و خواه پدر مادر. (از برهان ). جد. (حاشیه ٔ ف
یاسر نیعملغتنامه دهخدایاسر نیعم . [ س ِ ؟ ] (اِخ ) از پادشاهان تبع و خاندان حمیر است . (تاج العروس ). و صاحب مجمل التواریخ آرد: ملک یاسر نعیم بن شراحیل خمس و ثمانون سنه ، عم بلقیس بو
یاسر نیعملغتنامه دهخدایاسر نیعم . [ س ِ ؟ ] (اِخ ) از پادشاهان تبع و خاندان حمیر است . (تاج العروس ). و صاحب مجمل التواریخ آرد: ملک یاسر نعیم بن شراحیل خمس و ثمانون سنه ، عم بلقیس بو
یاسرلغتنامه دهخدایاسر. [ س ِ ] (اِخ ) ابن تنعم یکی از ملوک یمن است و ابوریحان در نسب او آرد: هواسعدبن عمروبن ربیعةبن مالک بن صبیح بن عبداﷲبن زیدبن یاسربن تنعم الحمیری . (آثار ال
نوعلغتنامه دهخدانوع . [ ن َ / نُو ] (از ع ، اِ) گونه . قسم . (غیاث اللغات ). صنف . لون . (منتهی الارب ). جور : هر روز نوع دیگر می گفت . (تاریخ بیهقی ص 363). از این نوع بسیار گف
متأنیلغتنامه دهخدامتأنی . [ م ُ ت َ ءَن ْ نی ] (ع ص ) درنگ کننده . (آنندراج ). کسی که درنگ می کند و سستی می نماید. (ناظم الاطباء). آن که در امری درنگ و تأمل کند. درنگ کننده . |