نیطلغتنامه دهخدانیط. [ ن َ ] (ع مص ) دور شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || (اِ) مرگ یا مرده یا نهایت زمان عمر. (منتهی الارب ). موت یا جنازه یا اجل . و ی
نیطلغتنامه دهخدانیط. [ ن َی ْ ی ِ ] (ع ص ، اِ) چاه که از جوانبش آب در میان آید و از تک برنزهد. (منتهی الارب ). چشمه ٔ جوشنده در چاه پیش از آنکه چاه به قعر رسد . (از اقرب الموار
نیتدیکشنری فارسی به انگلیسیintent, intention, notion, office, resolution, spirit, tenor, thought, will
نیتلغتنامه دهخدانیت . [ ن َ ] (ع مص ) خمیده و پیچان رفتن از ضعف . (منتهی الارب ) (آنندراج ). متمایل و خمیده گشتن بر اثر ضعف . (از اقرب الموارد).
نیتلغتنامه دهخدانیت . [ نی ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شهر کهنه بخش حومه ٔ شهرستان قوچان در 12هزارگزی غرب قوچان و 11هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ قدیمی قوچان به شیروان ، در جلگه ٔ
نیتلغتنامه دهخدانیت . [ نی ی َ / ی َ ] (از ع ، اِ) اراده .(غیاث اللغات ). عزم . قصد. آهنگ . اراده . اندیشه . نوی . آنچه از قصد که به دل گیرند. طیة. طویت . (یادداشت مؤلف ). نیة
نیطشلغتنامه دهخدانیطش . [ طِ ] (اِخ ) (دریای ...) دریای نیطش در زمان ما به دریای قرم و بحر اسود معروف است . (از ترجمه ٔ تقویم البلدان ص 42). رجوع به دریای سیاه شود.
نیطافوسلغتنامه دهخدانیطافوس . (اِ) گویند نباتی است برگش شبیه به برگ صعتر است و در روی زمین پهن می شود و در حوالی دربند بلاد شیروان بسیار است و قرص او را جهت بیاض چشم بی عدیل دانسته
نیطشلغتنامه دهخدانیطش . [ طِ ] (اِخ ) (دریای ...) دریای نیطش در زمان ما به دریای قرم و بحر اسود معروف است . (از ترجمه ٔ تقویم البلدان ص 42). رجوع به دریای سیاه شود.
نیطافوسلغتنامه دهخدانیطافوس . (اِ) گویند نباتی است برگش شبیه به برگ صعتر است و در روی زمین پهن می شود و در حوالی دربند بلاد شیروان بسیار است و قرص او را جهت بیاض چشم بی عدیل دانسته