نیشخندلغتنامه دهخدانیشخند. [ خ َ ] (اِ مرکب ) زهرخند. (یادداشت مؤلف ). خنده ای که از روی خشم و عصبانیت کنند. مقابل نوشخند. (فرهنگ فارسی معین ). خنده ٔ تلخ . خنده ٔ اندوه .
نوشخندلغتنامه دهخدانوشخند. [ خ َ ] (اِ مرکب ) خنده ٔ شیرین . مقابل زهرخند. (آنندراج ). نوش خند. تبسم . شکرخند. مقابل نیش خند. (فرهنگ فارسی معین ). خنده ٔ بسیار شیرین خوبان . خنده
نوشخندهلغتنامه دهخدانوشخنده . [ خ َ دَ / دِ ](اِ مرکب ) نوشخند. رجوع به نوشخند شود : این کوه زهره دل که نهنگی است بحرکش ازنوش خنده بین که چه زهر غمان کشد.خاقانی .
خندیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی یدن، قهقهه زدن نیشخند زدن، سخره گرفتن، مسخره کردن، استهزاکردن
snickersدیکشنری انگلیسی به فارسیsnickers، پوزخند، شیهه کشیدن نیشخند، پوزخند زدن، نیشخند زدن، با صدا خندیدن