نیشانلغتنامه دهخدانیشان . (اِ) نشان . (رشیدی ) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء)(فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نشان شود : بیناست آن چنان که ببیند به روی سنگ نیشان
نشانفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرم، امارت، رمز، علامت، مدال، نشانه، نشانی ۲. آیه، اثر، رد، رگه ۳. انگ، تمغا، داغ، نقش ۴. آماج، تیر، هدف ۵. سراغ
نشاندنفرهنگ مترادف و متضاد۱. قراردادن، مقیم کردن، نهادن ۲. غرس کردن، کاشتن ۳. افراشتن ۴. خاموش کردن، دفع کردن، فرونشاندن ۵. نشانیدن ≠ کندن
تجرهلغتنامه دهخداتجره . [ ت َ ج َ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان عربستان شهرستان گلپایگان است که در 31 هزارگزی جنوب خاوری گلپایگان و بر کنار راه مالرو نیشان به رحمت آباد قرار دارد. ک
نشانلغتنامه دهخدانشان . [ ن ِ ] (اِ) پهلوی : نیش (در کلمه ٔ مرکب ِ: مَرْوْ-نیش ، به معنی نگهبان مرغان )، از: نیَش ، از: نی اَش .در اوراق مانوی ِ تورفان : نیشند = نیه شاند (خواهن