نیستلغتنامه دهخدانیست . (فعل ) نه هست . نه است . فعل منفی مفرد غایب . مقابل هست و است : چندیت مدح گفتم و چندین عذاب دیدگر زآنکه نیست سیمت جفتی شمم فرست . منجیک .ز دانش به اندر ج
نیستگویش خلخالاَسکِستانی: ni دِروی: ni شالی: niye کَجَلی: niye کَرنَقی: niye/niyâ کَرینی: niye کُلوری: niye گیلَوانی: niye لِردی: ni
لَيْسَتِفرهنگ واژگان قرآننیست (حرف تای آن به دليل تقارن با حرف ساكن يا تشديد دار كلمه بعد حركت گرفته است )
نیست و نابودلغتنامه دهخدانیست و نابود. [ ت ُ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) به کلی از میان رفته . (یادداشت مؤلف ). معدوم .- نیست و نابود شدن ؛ به کلی از میان بشدن . (یادداشت مؤلف ).- نیست