نیزکلغتنامه دهخدانیزک . [ ن َزَ ] (معرب ، اِ) نیزه ٔ کوتاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از مهذب الاسماء). کتاره . (دستورالاخوان ). رمح قصیر یا شبه مزراق . (از متن اللغة). ج ، نی
طرخانلغتنامه دهخداطرخان . [ طَ ] (اِخ ) نیزک طرخان پادشاه بادغیس بوده و در حدود 87 هَ . ق . که قتیبه با پادشاه شومان صلح کرد نیزک طرخان بعضی اسرا از تازیان نزد خود داشت و قتیبه ب
جبغویهلغتنامه دهخداجبغویه . [ ] (اِخ ) نام پادشاه طخارستان که بدست عامل خویش نیزک گرفتار شد. رجوع به احوال و اشعار رودکی ص 263 ببعد شود.
نیازکلغتنامه دهخدانیازک . [ ن َ زِ ] (ع اِ) ج ِ نیزک . رجوع به نیزک شود: این جمادات بوجود آمد چو کوهها و کانها و ابر و برف ... و نیازک وعصی و هاله . (چهارمقاله ، از فرهنگ فارسی م
نیزقلغتنامه دهخدانیزق . [ ن َ زَ ] (معرب ، اِ) لغتی است در نیزک . (از متن اللغة).معرب نیزک به معنی نیزه و رمح کوچک است . رجوع به نیزه و نیزک و نیز رجوع به المعرب جوالیقی ص 332 ش
محمدآبادلغتنامه دهخدامحمدآباد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) (محمدآباد داش بلاغ ) دهی از دهستان نیزکی بخش حومه ٔ وارداک شهرستان مشهد است با 195 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).