نیروییلغتنامه دهخدانیرویی . (حامص ) قدرت . نیرومندی . (فرهنگ فارسی معین ) : مثال کمیت ، شمار و درازنا و پهنا... بخردی و دانش و نیرویی . (ازدانشنامه ٔ علائی ، الهیات ص 29) (فرهنگ ف
مانیتیسمفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنیرویی که بهوسیلۀ آن، فرد میتواند دیگران را مطیع خود کرده و به خواب مغناطیسی فرو ببرد.
اصطکاک جانبیlateral frictionواژههای مصوب فرهنگستاننیرویی بین چرخ و سطح راه که کمک میکند خودرو در حرکت گردشی در قوس در مسیر باقی بماند