نیارشواژهنامه آزادعلم ساخت سازه بنا -نام یکی از ستونهای تخت جمشید در گویش کهن راژی که در شهری کوچک بنام ابوزیداباد و روستاهای پیرامون آن و نیز در مناظقی از استان سمنان هم اکنون ر
پاذیرلغتنامه دهخداپاذیر.(اِ مرکب ) پادیر. پادیز. شمع. چوبی که زیر دیوار زنند تا نیفتد و آنرا نیارش [ کذا ] خوانند یا در زیر چوبی شکسته از سقف بزنند. (صحاح الفرس ) : نه پاذیر باید
نارشیرینلغتنامه دهخدانارشیرین . (اِخ ) نام نوائی است از موسیقی . (برهان قاطع) (آنندراج ) (شمس اللغات ) (شعوری ).
نارشتنیلغتنامه دهخدانارشتنی . [ رِ ت َ ] (ص لیاقت ) که آن را نتوان رشتن . که نتوانش ریسیدن . که قابل رشتن و ریسیدن نیست . رجوع به رشتنی و ریسیدنی شود.