نگهداردیکشنری فارسی به انگلیسیbrace, caretaker, custodian, fastener, guardian, preservative, holder, keeper, protection, protector, rest, retainer, retentive, stanchion, stay, support, tutel
کندوبانواژهنامه آزادنگهدار کَندوی عسل (مانند باغبان)، کسی که کار نگهداری و رسیدگی به کندو، مانند حفاظت کلی، مراقبت غذایی و بهداشتی، حمل و نقل و برداشت عسل را بر عهده دارد و معمولاً