نگارهدیکشنری فارسی به انگلیسیchart, depiction, design, diagram, gram _, graph, illustration, paradigm, picture, view
نگاره 1graph 2واژههای مصوب فرهنگستانکوچکترین بخش تجزیهناپذیر و مجزا، به شکل یک حرف، در زنجیرۀ نوشتار
نگاره 3pictureواژههای مصوب فرهنگستاننقشی از یک جسم که با ترسیم یا نقاشی یا عکاسی بر یک رویۀ معمولاً مسطح حاصل شود
داستان مصورواژهنامه آزادنگاره داستان. داستانی است که با نگاره های پی در پی بازگفته می شود. گفته ها و اندیشه های چهره های داستان در درون تَنگُل ها (حباب ها) جا داده می شوند.
نگارة چسبیدگی سیمانcement-bond log, CBLواژههای مصوب فرهنگستانچاهنگارة دامنة موج صوتی که نشاندهندة میزان اتصال سیمان به پوشَن چاه و سازندها است متـ . نگارة دامنه amplitude log نگارة ارزیابی سیمان cement evaluation