نکندهلغتنامه دهخدانکنده . [ ن ِ ک َ دَ / دِ ] (اِ) بخیه . (فرهنگ خطی ). بخیه و آجیده ٔ جامه و سوزنی را گویند. (انجمن آرا). بخیه ٔ دورادور. آژده . (یادداشت مؤلف ). رجوع به نگنده
نگندهلغتنامه دهخدانگنده . [ ن ِ گ َ دَ / دِ ] (اِ) نکنده . بخیه و آجیده ٔ جامه و سوزنی . (برهان قاطع) (آنندراج ). || به معنی دفینه هم گفته اند یعنی آنچه در زمین و غیره پنهان کنند
شیملغتنامه دهخداشیم . [ ش َ ی َ ] (ع اِ) هر زمینی که آنرا از پیش نکنده باشند و به سختی و صلابت خود باقی باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
استیشاملغتنامه دهخدااستیشام . [ اِ ] (ع مص ) کبودی زدن خواستن . وشم کردن طلبیدن . کنده کردن دست و مانند آن خواستن . (تاج المصادر بیهقی ). نکنده کردن . (زوزنی ). خال بر تن کوفتن خوا
آژدنلغتنامه دهخداآژدن . [ ژْ / ژَ / ژِ دَ ] (مص ) آجدن . آجیدن . آجیده کردن . نکنده کردن . آزدن . آزیدن . آژیدن . برجستگی هائی بر روی جامه یا کف برون سوی گیوه و امثال آن با نخ ا