نکتلغتنامه دهخدانکت . [ ن َ ] (ع مص ) به سر درافکندن . (از منتهی الارب ) (غیاث اللغات از منتخب و صراح ) (آنندراج ). کسی را بر سر افکندن . (تاج المصادر بیهقی ). کسی را به سر بر
نکتلغتنامه دهخدانکت . [ ن ُ ک َ ] (ع اِ) ج ِ نکته . رجوع به نکته شود : در هر سخنی زآن ِ تو علمی و سخائی ست در هر نکتی زآن ِ تو حلمی و وقاری ست . فرخی .سخنانش همه یک سر نکت است
نکته ٔ بادیلغتنامه دهخدانکته ٔ بادی . [ ن ُ ت َ / ت ِ ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) سخن ملایم و دلپذیر. || سخنان لاف و گزاف و دروغ . (برهان قاطع) (آنندراج ).
نکته ٔ پرگارلغتنامه دهخدانکته ٔ پرگار. [ ن ُ ت َ / ت ِ ی ِ پ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه از سخن دقیق و دلپذیر باشد (؟). (برهان قاطع) (آنندراج ).
نَکْتَلْفرهنگ واژگان قرآنتا پيمانه ي طعام بگيريم (جزمش به دليل جواب واقع شدن براي جمله قبلي است.ازاکتيال به معناي گرفتن طعام با کيل است، در صورتي که با کيل معامله شود وکيل به معناي پيما
نکتةلغتنامه دهخدانکتة. [ ن ُ ت َ ] (ع اِ) نقطه ٔ سیاه بر سفیدی وگفته اند نقطه ٔ سپید بر چیز سیاه . || نشانی که براثر نَکْت [ زدن سر انگشت یا سر چوب بر زمین ] در آن پدید آید. ||
whacksدیکشنری انگلیسی به فارسینکته ها، ضربت سخت، ضربت، صدای ضربت، صدای اصطکاک، ضربت سخت زدن، صدای کتک زدن، زدن، محکم زدن، تسهیم کردن
نکته ٔ بادیلغتنامه دهخدانکته ٔ بادی . [ ن ُ ت َ / ت ِ ی ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) سخن ملایم و دلپذیر. || سخنان لاف و گزاف و دروغ . (برهان قاطع) (آنندراج ).