نکبتیلغتنامه دهخدانکبتی . [ ن ِ ب َ ] (ص نسبی ) خوار. ذلیل . فرومایه .بدبخت . ناکس . حقیر. مردم فرومایه . (ناظم الاطباء).
نکبتفرهنگ مترادف و متضادادبار، بدبختی، تنگی، تیرهبختی، تیرهروزی، خواری، ذلت، رنج، سیهروزی، ضراء، فلاکت، مصیبت، نحوست، وبال ≠ سعادت
هولشکلغتنامه دهخداهولشک .[ ل ِ ] (ص ) مردم کثیف و نکبتی را گویند و شخصی که پیوسته رخت خود را ملوث گرداند. (برهان ) (آنندراج ).