نکاحلغتنامه دهخدانکاح . [ ن َک ْکا ] (ع ص ) آنکه زن بسیار گرفته باشد. کثیرالنِکاح .پرشهوت . (ناظم الاطباء). رجوع به نِکاح و نکح شود.
نکاحلغتنامه دهخدانکاح . [ ن ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، در 2هزارگزی شمال مشهد در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و 324 تن سکنه دارد. آبش از ق
نکاحیدیکشنری فارسی به انگلیسیbridal, conjugal, connubial, hymeneal, marital, married, matrimonial, nuptial, spousal