نژندلغتنامه دهخدانژند. [ ن ِ / ن َ ژَ ] (ص ) اندوهگین . (غیاث اللغات ) (جهانگیری ) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ). غمناک . (لغت فرس اسدی ) (برهان قاطع) (انجمن آرا). افسرده
نژندفرهنگ انتشارات معین(نَ یا نِ ژَ) (ص .) 1 - مهیب و سهمگین . 2 - افسرده ، اندوهگین . 3 - خشمگین . 4 - پست .
نژندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. اندوهگین؛ افسرده؛ پژمرده: ◻︎ آخر این اختران بیمعنیت / چند بخت مرا نژند کنند (انوری: ۶۲۴).۲. سرگشته.۳. خشمگین.
نژندلغتنامه دهخدانژند. [ ن ِ / ن َ ژَ ] (ص ) اندوهگین . (غیاث اللغات ) (جهانگیری ) (برهان قاطع) (انجمن آرا) (آنندراج ). غمناک . (لغت فرس اسدی ) (برهان قاطع) (انجمن آرا). افسرده
نژندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. اندوهگین؛ افسرده؛ پژمرده: ◻︎ آخر این اختران بیمعنیت / چند بخت مرا نژند کنند (انوری: ۶۲۴).۲. سرگشته.۳. خشمگین.
دل نژندلغتنامه دهخدادل نژند. [ دِ ن ِ /ن َ ژَ ] (ص مرکب ) غمین . غمگین . افسرده . دل افسرده .- دل نژند شدن ؛ غمین شدن : سپهبد ز شیروی شد دل نژندبرآشفت و گفت ای بداندیش زند. اسدی .