نُشُوراًفرهنگ واژگان قرآنزنده کردن مردگان پس از مرگشان - از جهت پراکنده شدن - از جهت برخاستن و جنب و جوش مجدد(کلمه نشور و همچنين کلمه نشر به معناي احياي مردگان بعد از مردن است و یا در ع
نورآبادلغتنامه دهخدانورآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان رودخانه ٔ بخش میناب شهرستان بندرعباس ، در 96 هزارگزی شمال میناب بر سر راه گلاشکرد به احمدی ، در منطقه ٔ کوهستانی گرمسیری واقعا
نورآبادلغتنامه دهخدانورآباد. (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان حسنوند بخش سلسله ٔ شهرستان خرم آباد. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6 ص 357 شود.
نورآبادلغتنامه دهخدانورآباد. (اِخ ) دهی است از بخش ایذه ٔ شهرستان اهواز، در 10 هزارگزی جنوب ایذه بر سرراه گورپرویز به ازگیل ، در جلگه ٔ گرمسیری واقع است و 109 تن سکنه دارد. آبش از
نورآبادلغتنامه دهخدانورآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان توابع ارسنجان بخش زرقان شهرستان شیراز، در 78 هزارگزی شرق زرقان بر سر راه توابع ارسنجان به کربال ، در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع ا
نورآبادلغتنامه دهخدانورآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان سلطان آباد بخش حومه ٔ شهرستان سبزوار، در 50 هزارگزی شمال شرقی سبزوار و 15 هزارگزی شمال جاده ٔ سبزوار به نیشابور، در دامنه ٔ مع
شورانیدنلغتنامه دهخداشورانیدن . [ دَ ] (مص )برآشوفتن . (یادداشت مؤلف ). شوراندن . تحریک کردن . برانگیختن . رجوع به شوراندن شود. || برهم زدن . بهم زدن . برگرداندن . زیر و رو کردن .
رضالغتنامه دهخدارضا. [ رِ ] (ع مص ، اِمص ) رَضا. رِضی ̍ . [ رضا ] خشنود شدن .(از آنندراج ) (غیاث اللغات ). خشنودی . (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). عبامرضاة. (منتهی الارب ). رضوا
نورآبادلغتنامه دهخدانورآباد. (اِخ ) دهی است از دهستان رودخانه ٔ بخش میناب شهرستان بندرعباس ، در 96 هزارگزی شمال میناب بر سر راه گلاشکرد به احمدی ، در منطقه ٔ کوهستانی گرمسیری واقعا