نَسْراًفرهنگ واژگان قرآننام يکي از پنج بت مهم قوم نوح (اين پنج بت عبارت بودند از ود و سواع و يغوث و يعوق و نسر)
نسرانلغتنامه دهخدانسران . [ ن َ ] (اِخ ) نسرین . به صیغه ٔ تثنیه ، نام دو ستاره است ، یکی نسر طایر و دیگری نسر واقع. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نسر و نسر
نسرانلغتنامه دهخدانسران . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طرف رود بخش نطنز شهرستان کاشان ، در 21هزارگزی جنوب شرقی نطنز و یک هزارگزی جنوب شرقی راه نطنز به اردستان در دامنه ٔ معتد
نسرانلغتنامه دهخدانسران . [ ن َ ] (اِخ ) نسرین . به صیغه ٔ تثنیه ، نام دو ستاره است ، یکی نسر طایر و دیگری نسر واقع. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (المنجد). رجوع به نسر و نسر
نسرانلغتنامه دهخدانسران . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طرف رود بخش نطنز شهرستان کاشان ، در 21هزارگزی جنوب شرقی نطنز و یک هزارگزی جنوب شرقی راه نطنز به اردستان در دامنه ٔ معتد
ناسرائیدنلغتنامه دهخداناسرائیدن . [ س َ دَ ] (مص منفی ) نسرائیدن . نسرودن . مقابل سرائیدن . رجوع به سرائیدن شود.
نسرینلغتنامه دهخدانسرین . [ ن َ رَ ] (اِخ ) نسران . به صیغه ٔ تثنیه ، نسر طایر و نسر واقع. (ناظم الاطباء). رجوع به نسر و نسر طائر و نسر واقع شود : اینت شهباز کز پی چو منی صید نسر
گرامی شدنلغتنامه دهخداگرامی شدن . [ گ ِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) محبوب شدن . عزیز شدن . مورد علاقه واقع گشتن : به بانگ خوش گرامی شد سوی مردم هزارآواوز آن خوار است زاغ ایدون که خوش و خوب ن