نوکریلغتنامه دهخدانوکری . [ ن َ / نُو ک َ ] (حامص ) چاکری . ملازمت . خدمت . فرمانبرداری . (ناظم الاطباء). خدمتکاری . (فرهنگ فارسی معین ). عمل نوکر. رجوع به نوکر شود. || فروتنی .
نوکریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی خوشرقصی، خوشخدمتی، سرسپردگی، بندگی، شاگردی، تسلیم، دنبالهروی، اطاعت، انقیاد، بردگی، فرومایگی تملقگویی، چاپلوسی
نان نوکریلغتنامه دهخدانان نوکری . [ ن ِ ن َ / نُو ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) غذائی که از نوکری بهم رسد. (آنندراج ). رزق و روزی و معاشی که از طریق نوکری و خدمت دیگران کردن به دست
نوکاریزلغتنامه دهخدانوکاریز.[ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه ٔ وارداک شهرستان مشهد، در 7 هزارگزی مشرق مشهد بر کناره ٔ کشف رود، در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و 135
چاکریفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوکری؛ بندگی: ◻︎ چنین داد پاسخ که من چاکرم / اگر چاکری را خود اندرخورم (فردوسی: ۲/۵۲).
نان نوکریلغتنامه دهخدانان نوکری . [ ن ِ ن َ / نُو ک َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) غذائی که از نوکری بهم رسد. (آنندراج ). رزق و روزی و معاشی که از طریق نوکری و خدمت دیگران کردن به دست