نوچلغتنامه دهخدانوچ . (اِ) درخت کاج . (ناظم الاطباء). ناژ.ناژو. ناز. نوژ. نوز. رجوع به ناژ شود : زیب زمانه باد ز تاج و سریر توتا هست زیب بستان از سرو و بید و نوچ . مجد همگر.||
نوچ شدنلغتنامه دهخدانوچ شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) چسبناک شدن دست بر اثر تماس با مایعی چسبناک و شیرین چون عسل و شیره و شربت و مانند آن . نیز رجوع به نوچ شود.
نوچ شدنلغتنامه دهخدانوچ شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) چسبناک شدن دست بر اثر تماس با مایعی چسبناک و شیرین چون عسل و شیره و شربت و مانند آن . نیز رجوع به نوچ شود.
نوچیلغتنامه دهخدانوچی . (حامص ) چسبندگی . لزوجت . (یادداشت مؤلف ). چسبناکی . صفت نوچ . رجوع به نوچ شود.
نوچاهلغتنامه دهخدانوچاه . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تبادکان بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد، در 5 هزارگزی شمال مشهد، در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع است و 139 تن سکنه دارد. آبش ا
نوچاهلغتنامه دهخدانوچاه . [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش طرقبه ٔ شهرستان مشهد، در 6 هزارگزی شمال شرقی طرقبه و 3 هزارگزی شمال راه مشهد به طرقبه ، در دامنه ٔ معتدل هوائ