نوویلغتنامه دهخدانووی . [ ن َ وَ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به نوا است و آن شهر کوچکی است از توابع ناحیه ٔ حوران از نواحی دمشق که منزل ایوب نبی بود و قبر سام بن نوح نیز در آنجاست .
نوویلغتنامه دهخدانووی . [ ن َ وَ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به نوی که قریه ای است به شام . (از منتهی الارب ).
نوویلغتنامه دهخدانووی . [ ن َ وَ وی ی ] (اِخ ) محمدبن عمربن عربی بن علی معروف به نووی و مکنی به ابوعبدالمعطی ، از علمای قرن چهاردهم هَ . ق . است . در معجم المطبوعات 37 جلد کتاب
نوویلغتنامه دهخدانووی . [ ن َ وَ وی ی ] (اِخ ) یحیی بن شرف الدین بن مری بن حسن حزامی دمشقی حورانی نووی ، ملقب به محیی الدین و مکنی به ابوزکریا. از اکابر علما و محدثین مذهب شافعی
نوویلغتنامه دهخدانووی . [ ن َ وَ وی ی ] (ص نسبی ) منسوب به نوا است و آن دیهی است در سه فرسخی سمرقند. (از ریحانة الادب ج 4 ص 252 از مراصد الاطلاع ).
نوویةلغتنامه دهخدانوویة. [ ن َ وَوی ی َ ] (ع ص ) ابل نوویة؛ شتر خسته ٔ خرما خورنده . (از منتهی الارب ). شتر که نَوی ̍ خورد. (از متن اللغة).
نوویةلغتنامه دهخدانوویة. [ ن َ وَوی ی َ ] (ع ص ) ابل نوویة؛ شتر خسته ٔ خرما خورنده . (از منتهی الارب ). شتر که نَوی ̍ خورد. (از متن اللغة).
ابوزکریالغتنامه دهخداابوزکریا. [ اَ زَ ک َ ری یا ] (اِخ ) نواوی یا نووی (شیخ الاسلام ...). از مردم نوی قریه ای به شام .
جاویلغتنامه دهخداجاوی . (اِخ ) محمدبن عمربن عربی بن علی نووی مکنی به ابوعبد المعطی و ملقب به جاوی . از علمای قرن چهاردهم هجری است . او راست :1 - الابریز الدانی فی مولد سیدنا محم
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن عاصم . نووی در بحث از اذکار، از حدیث ابی مالک اشعری که «الطهور شطرالایمان » سخن گوید نام او را حارث بن عاصم آرد. ابن حجر گوید این غلط ا