نومةلغتنامه دهخدانومة. [ م َ ] (ع ص ) رجل نومة؛ مرد بی اعتبار گمنام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به نُوَمَة شود. || مرد کندخاطر نادان . (ناظم الاطباء). رجوع به نُوَمَة شود.
نومةلغتنامه دهخدانومة. [ ن ُ وَ م َ ] (ع ص ) رجل نومة؛ مردی بی نام .(مهذب الاسماء). مرد گمنام بی اعتبار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نویم . مغفل خامل . (از متن اللغة) (از اقر
نومهنلغتنامه دهخدانومهن . [ ن َ م َ هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه ٔ وارداک شهرستان مشهد، در 58 هزارگزی شمال غربی مشهد بر سر راه قدیمی مشهد به قوچان ، درجلگه ٔ مع
ده نومهابادلغتنامه دهخداده نومهاباد. [ دِه ْ ن َ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گرمسیر شهرستان اردستان دارای 196 تن سکنه . آب آن از قنات تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
نومةلغتنامه دهخدانومة. [ م َ ] (ع ص ) رجل نومة؛ مرد بی اعتبار گمنام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به نُوَمَة شود. || مرد کندخاطر نادان . (ناظم الاطباء). رجوع به نُوَمَة شود.
نومةلغتنامه دهخدانومة. [ ن ُ وَ م َ ] (ع ص ) رجل نومة؛ مردی بی نام .(مهذب الاسماء). مرد گمنام بی اعتبار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نویم . مغفل خامل . (از متن اللغة) (از اقر
نومهنلغتنامه دهخدانومهن . [ ن َ م َ هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چناران بخش حومه ٔ وارداک شهرستان مشهد، در 58 هزارگزی شمال غربی مشهد بر سر راه قدیمی مشهد به قوچان ، درجلگه ٔ مع
ده نومهابادلغتنامه دهخداده نومهاباد. [ دِه ْ ن َ م َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان گرمسیر شهرستان اردستان دارای 196 تن سکنه . آب آن از قنات تأمین می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).
شخلغتنامه دهخداشخ . [ ش َخ خ ] (ع مص ) خرخر کردن در خواب . (منتهی الارب ): شخ فی نومه ؛ غط. || صدا دادن شیر وقت دوشیدن . (از اقرب الموارد). || به آواز درآوردن کمیز را. (منتهی