نوفلغتنامه دهخدانوف . (اِ) صدا. (لغت فرس اسدی ص 246) (رشیدی ) . بانگ بود که در میان دو کوه افتد، یعنی صدا. (حاشیه ٔ فرهنگ اسدی نخجوانی ). آوازی باشد که در کوه یا جائی دیگر کنند
نوفلغتنامه دهخدانوف . [ ن َ ] (ع اِ) کوهان بلند. (منتهی الارب ). سنام عالی . (اقرب الموارد) (متن اللغة). ج ، انواف . || تلاق زن ، و آن قدر از تلاق که خافضه به ختنه ببرد. (منتهی
نُوَفِّفرهنگ واژگان قرآنبه طورکامل می رسانیم (ازمصدر توفية به معناي رساندن حق به صاحب آن است ، البته رساندن بطور کامل)
نوفهلغتنامه دهخدانوفه . [ ف َ ] (اِ) آواز بلند. (از لغت فرس ص 502) (اوبهی ). خرویله نیز گویند. (لغت فرس ص 502). شور و غوغا و صدا و آواز بلند. (برهان قاطع) (آنندراج ). غوغائی که
نوفتادنلغتنامه دهخدانوفتادن . [ دَ ] (مص منفی ) نیوفتادن . مقابل اوفتادن . رجوع به اوفتادن و افتادن شود.
نوفرستلغتنامه دهخدانوفرست . [ ن َ ف ِ رِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، در 30 هزارگزی جنوب شرقی بیرجند و 2 هزارگزی جنوب جاده ٔ زاهدان ، در دامنه ٔ