نوشرلغتنامه دهخدانوشر. [ ن َ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان رودبنه ٔ بخش مرکزی شهرستان لاهیجان ، در 24 هزارگزی مغرب لاهیجان ، در جلگه ٔ معتدل هوای مرطوب واقع است و 356 تن سکنه د
نوشر آقاقلیلغتنامه دهخدانوشر آقاقلی . [ ن َ ش َ رِ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خشکه بیجار بخش خمام شهرستان رشت ، در 15 هزارگزی جنوب شرقی خمام ، در جلگه ٔ معتدل هوای مرطوب واقع است و
نوشروانلغتنامه دهخدانوشروان . [ ش ِرْ ] (اِخ ) انوشیروان . رجوع به انوشیروان شود : مست است زمین زیرا خورده ست به جای می در کاس سر هرمز خون دل نوشروان .خاقانی .
نوشروانفرهنگ نامها(تلفظ: no(w)šervān) (در اعلام) (= انوشیروان ، انوشروان) ، ← انوشیروان و انوشروان .
نوشر آقاقلیلغتنامه دهخدانوشر آقاقلی . [ ن َ ش َ رِ ق ُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خشکه بیجار بخش خمام شهرستان رشت ، در 15 هزارگزی جنوب شرقی خمام ، در جلگه ٔ معتدل هوای مرطوب واقع است و
نوشروانلغتنامه دهخدانوشروان . [ ش ِرْ ] (اِخ ) انوشیروان . رجوع به انوشیروان شود : مست است زمین زیرا خورده ست به جای می در کاس سر هرمز خون دل نوشروان .خاقانی .
عیسیلغتنامه دهخداعیسی . [ سا ] (اِخ ) ابن محمد نوشَری ، مکنی به ابوموسی . از والیان و حاکمان شجاع و مدبر دولت بنی عباس بود. بسال 247 هَ . ق . از جانب منتصر والی دمشق شد، سپس به
حسمانلغتنامه دهخداحسمان . [ح َ ] (اِخ ) ابن طغاةبن نوشروان بن بهرام چوبین است . مستوفی گوید: وی پدر سامان خدا میباشد که او پدر خاندان سامانیان بوده است . ولیکن گردیزی این نام را
دادگرلغتنامه دهخدادادگر. [ گ َ ] (اِخ ) لقب نوشروان پسرقباد پادشاه ساسانی . (از مجمل التواریخ و القصص ).