نوریهفرهنگ نامها(تلفظ: nuriye) (عربی) (نور + ایه/iyye/ (پسوند نسبت)) ، منسوب به نور؛ روشن و درخشان؛ (به مجاز) زیبارو .
نوریةلغتنامه دهخدانوریة. [ ری ی َ ] (اِخ ) پیروان ابوالحسین یا ابوالحسن نوری ، از مشایخ صوفیان متقدم . رجوع به نوری (احمدبن محمد) و نیز رجوع به ابوالحسن نوری و نوریان شود.
خانقاه نوریهلغتنامه دهخداخانقاه نوریه . [ ن َ / ن ِ هَِ ری ی َ ] (اِخ ) نام خانقاهی بوده است به شیراز درمحله ٔ لب آب . مدفن شیخ شمس الدین محمدبن یحیی اللاهیجی بدانجاست . از قراری که در
نورهلغتنامه دهخدانوره . [ ن َ / نُو رَه ْ ] (ص مرکب ) نوراه . نوپا. کره اسب نوزین . (یادداشت مؤلف ).
نورهلغتنامه دهخدانوره . [ رَ / رِ ] (از ع ، اِ) چیزی است که برای دور کردن مو از بدن به کار برند، و آن آهک و زرنیخ به هم ساییده است . (از غیاث اللغات ). حلاق الشعر. (برهان قاطع).
نورهلغتنامه دهخدانوره . [ ن َ / نُو رَ / رِ ] (اِ) چوبی که سقف خانه را بدان پوشند. (برهان قاطع) (آنندراج ). تیری بود که سقف خانه را بدان بپوشند. (جهانگیری ). چوب خرمن کوب . طربی
نوریةلغتنامه دهخدانوریة. [ ری ی َ ] (اِخ ) پیروان ابوالحسین یا ابوالحسن نوری ، از مشایخ صوفیان متقدم . رجوع به نوری (احمدبن محمد) و نیز رجوع به ابوالحسن نوری و نوریان شود.
خانقاه نوریهلغتنامه دهخداخانقاه نوریه . [ ن َ / ن ِ هَِ ری ی َ ] (اِخ ) نام خانقاهی بوده است به شیراز درمحله ٔ لب آب . مدفن شیخ شمس الدین محمدبن یحیی اللاهیجی بدانجاست . از قراری که در
اشدیةلغتنامه دهخدااشدیة. [ اَ ش َدْ دی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) شدیدتر بودن . سخت تر بودن . بیشتر بودن : و تفاوت النوریة لیست الا بالاشدیة و الکمال . (حکمة الاشراق ص 168).
احمد نوریلغتنامه دهخدااحمد نوری . [ اَ م َ دِ ] (اِخ ) ابوالحسن احمدبن محمد خراسانی نوری . یکی از مشایخ صوفیه . هجویری گوید: وی را مذهبی مخصوص است در تصوف که بمذهب نوری معروف است و پ
عالم غیبلغتنامه دهخداعالم غیب . [ ل َ م ِ غ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) آن جهان و جهان آینده . (ناظم الاطباء). مقابل عالم شهادت است . و مراد جهان معقول و مجردات نوریه است که غایب ا