نورندلغتنامه دهخدانورند. [ رَ ] (اِ) به معنی ترجمه باشد که لفظی از زبانی دیگر معنی کرده بود. (از انجمن آرا) (از برهان قاطع) (از آنندراج ). از برساخته های دساتیر است . رجوع به فره
نوردلغتنامه دهخدانورد. [ ] (اِخ ) نام قدیم شهر کازرون است . (یادداشت مؤلف از المعجم ). از بلادفارس است و قصبه ٔ کازرون است . (سمعانی ). قصبه ای است از نواحی کازرون در خاک فارس
نورستهلغتنامه دهخدانورسته . [ ن َ / نُو رُ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) تازه روییده . نهال . (ناظم الاطباء). نورس . نودمیده . نوشکفته . نوبالیده . تازه . شاداب : زین سپس وقت سپیده دم
الکنلغتنامه دهخداالکن . [ اَ ک َ ] (ع ص ) کندزبان . (دهار) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (مجمل اللغة). مؤنث آن لَکناء. (مهذب الاسماء). ج ،لُکن . (المنجد). کندزبان درمانده
بطینلغتنامه دهخدابطین . [ ب ُ طَ ] (ع اِ مصغر) تصغیر بطن . (غیاث ). مصغر بطن . (ناظم الاطباء). معنی بطین شکمک بود. (التفهیم ). شکم کوچک . || منزل دوم از منازل قمر و آن سه کوکب ا
نورلغتنامه دهخدانور. (ع اِ) روشنائی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 102) (مهذب الاسماء) (آنندراج ). روشنی هرچه باشد، یا شعاع روشنی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ضیاء. سنا. ضوء