نورسیدهلغتنامه دهخدانورسیده . [ ن َ / نُو رَ / رِ دَ / دِ ] (ن مف مرکب )تازه وارد. که به تازگی از سفر آمده است : که جادوئی است اینجا کاردیده ز کوهستان بابل نورسیده . نظامی . || نو.
نورسیدهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تازهرسیده؛ تازهوارد.۲. تازه؛ نو.۳. (اسم، صفت فاعلی) [مجاز] نوزاد.
نارسیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. خام، کال، نارس، نرسیده ۲. بیبهره، بینصیب ۳. بچه، خردسال، نوباوه ≠ رسیده، یانع
می برنالغتنامه دهخدامی برنا. [ م َ / م ِ ب ُ ] (اِ مرکب ) شراب نورسیده ، مقابل می کهنه . (آنندراج ).