نوجبهلغتنامه دهخدانوجبه . [ ن َ/ نُو ج َ ب َ ] (اِ) سیل باشد، هین نیز گویند. (لغت فرس اسدی ). سیلاب . (جهانگیری ) (برهان قاطع) (رشیدی ) (فرهنگ نظام ) : خود تو را جوید همه خوبی و
نوبةًلغتنامه دهخدانوبةً. [ ن َ ب َ تَن ْ ] (ع ق ) به طور نوبت و علی التوالی و پی درپی . (ناظم الاطباء). به نوبت . از روی نوبه . متناوباً.
نجبةلغتنامه دهخدانجبة. [ ن َ ب َ ] (ع اِ) یک بار گزیدگی مورچه . (ناظم الاطباء). || (مص ) گزیدن مورچه کسی را. (از معجم متن اللغة).
خوبیلغتنامه دهخداخوبی . (حامص ) زیبائی . حسن .جمال . بهاء. سرسبزی . بهتری . ظرافت . (ناظم الاطباء) (یادداشت بخط مؤلف ). مقابل زشتی . قشنگی : خود ترا جویدهمه خوبی و زیب همچنان چ
زیبلغتنامه دهخدازیب . (اِ) زیبایی و خوبی بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 27). زینت و نیکویی و آرایش باشد. (برهان ). خوبی و زینت و آرایش و آنرا زیبا و زیبان نیز گفته اند. (انجمن آر
نوجیهلغتنامه دهخدانوجیه . [ ج َ ی َ / ی ِ ] (اِ) خیزاب . (اوبهی ). سیل . (یادداشت مؤلف ) : مر تو را جوید همه خوبی و زیب آنچنان چون نوجیه جوید نشیب .رودکی (از انجمن آرا).رجوع به
توجبهلغتنامه دهخداتوجبه . [ ج َ ب َ / ب ِ / ج ِ ب َ /ب ِ ] (اِ) سیلاب را گویند. (برهان ) (آنندراج ). سیل . (صحاح الفرس ). این کلمه را صاحب منتهی الارب با تاء مثناة فوقانی بیش از