نوبریلغتنامه دهخدانوبری . [ ن َ / نُو ب َ ] (حامص مرکب ) نوبر بودن . رجوع به نوبر شود.- به نوبری ؛نوبرانه . تحفه : نوبر صبح یک دم است اینْت شگرف اگر دهی داد دمی که می دهد صبحدمت
سارغلغتنامه دهخداسارغ . [ رِ ] (ع ص ) خورنده ٔ خوشه ٔ انگور با بن . (منتهی الارب ). || در بیت زیر ظاهراً بمعنی اعم نوشنده آمده است : گردان برهر نوبری گل سارغ از مل ساغری وان مل
محاکالغتنامه دهخدامحاکا. [ م ُ ] (ازع ، اِمص ) مخفف محاکات که بمعنی با هم سخن گفتن است .(غیاث ) (آنندراج ). رجوع به محاکاة شود : چنگی بده بلورین ماهی آبدارچون آب لرزه وقت محاکا ب
شگرفلغتنامه دهخداشگرف . [ ش َ / ش ِ گ َ ] (ص ) نادر. کمیاب .(ناظم الاطباء). طرفه . (یادداشت مؤلف ) : چون برآیند از تک دریای ژرف کشف گردد صاحب در شگرف . مولوی . || عجیب . (انجمن
شنگانلغتنامه دهخداشنگان . [ش ِ ] (اِخ ) نام ولایتی است . (برهان ). گمان میکنم سنکان حدود العالم باشد. (یادداشت مؤلف ). در معجم البلدان و حدود العالم و نخبةالدهر نیامده است . ظاه