نوباوهفرهنگ مترادف و متضاداندکسال، بچه، خردسال، صغیر، طفل، کمسال، کمسن، کودک، نابالغ، نارسیده، نوبر، نوجوان
نوباوهلغتنامه دهخدانوباوه . [ ن َ / نُو وَ / وِ ] (اِ مرکب ) باکوره . (مهذب الاسماء) (برهان قاطع) (اوبهی ). هر چیز نوآمده عموماً و میوه ٔ نورسیده خصوصاً. (رشیدی ). میوه ٔ نورسیده
نوباوهفرهنگ انتشارات معین(نُ وِ) (اِمر.) 1 - نو پدید آمده ، نو رسیده . 2 - کودک ، نوزاد. ج . نوباوگان .
نوباوهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کودک.۲. [قدیمی] فرزند.۳. (صفت) [قدیمی] نورسیده؛ نوپدیدآمده.۴. (صفت) میوۀ تازه و نورس.
بکیرهلغتنامه دهخدابکیره . [ ب َرَ ] (ع اِ) نوباوه . نوبر. باکوره . || خرمابن زودرس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
هراءلغتنامه دهخداهراء. [ هَِ ] (ع اِ) نوباوه ٔ خرما. نوباوه ٔ خرما درخت . (منتهی الارب ). فسیل النخل . (اقرب الموارد). || (اِخ ) نام دیوی که موکل خوابهای زشت است . (منتهی الارب