نواسیرلغتنامه دهخدانواسیر. [ ن َ ] (اِ) ریش کهنه ٔ روان که بیشتر در حوالی ماق چشم و حوالی مقعده و بن دندان پیدا گردد. (ناظم الاطباء).
اشیاف نواصیرلغتنامه دهخدااشیاف نواصیر. [ اَش ْ ف ِ ن َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) این اشیاف برای نواصیر سودمند است در هر موضع که باشد و منسوب به رازی است . ساختن آن چنین است : صبر، کندر
ممیت النواصیرلغتنامه دهخداممیت النواصیر. [ م ُ تُن ْ ن َ ] (ع اِ مرکب ) نام قسمی از آلات برنده ٔ جراحان ، یعنی دستکاران . (یادداشت مرحوم دهخدا).
نواعیرلغتنامه دهخدانواعیر. [ ن َ ] (ع اِ) ج ِ ناعور. رجوع به ناعور شود. || ج ِ ناعورة. رجوع به ناعورة شود.
اشیاف نواصیرلغتنامه دهخدااشیاف نواصیر. [ اَش ْ ف ِ ن َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) این اشیاف برای نواصیر سودمند است در هر موضع که باشد و منسوب به رازی است . ساختن آن چنین است : صبر، کندر
ممیت النواصیرلغتنامه دهخداممیت النواصیر. [ م ُ تُن ْ ن َ ] (ع اِ مرکب ) نام قسمی از آلات برنده ٔ جراحان ، یعنی دستکاران . (یادداشت مرحوم دهخدا).
حب اسطوخودوسلغتنامه دهخداحب اسطوخودوس . [ ح َب ْ ب ِ اُ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) صداع و صرع را نفع دهد و سدر و دوار را دفع کند و بواسیر و نواصیر را سودمند آید. صفت آن پوست هلیله ٔ کاب
چوب چینیلغتنامه دهخداچوب چینی . [ ب ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) بیخی است معروف و گیاه او بی گل و بی ثمر است . برگش به زنبق و ساقش به نی شبیه است و بهترین آن قطعه های بزرگ املس سرخ ن
زاغ زرعلغتنامه دهخدازاغ زرع . [ غ ِ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) زاغ بزرگ را غداف و زاغ کوچک را زاغ و زاغ الزرع نیز خوانند. مأکول اللحم است . گویند زیادت از هزار سال عمر یابد. با