نواسرلغتنامه دهخدانواسر. [ ن َ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان یافت بخش هوراند شهرستان اهر، در 16500 گزی جنوب شرقی هوراند و 23 هزارگزی جاده ٔ اهر به کلیبر، در منطقه ٔ کوهستانی معت
کوت نواصرلغتنامه دهخداکوت نواصر. [ ن َ ص ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان خمین است که در بخش مرکزی شهرستان خرمشهر واقع است و 100 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
ناصرالدینلغتنامه دهخداناصرالدین . [ ص ِ رُدْ دی ] (اِخ ) مسعود غزنوی . لقب سلطان مسعودبن سلطان محمود غزنوی است . رجوع به مسعود غزنوی در این لغت نامه و نیز رجوع به تاریخ بیهقی شود.
ناصرلغتنامه دهخداناصر. [ ص ِ ] (اِخ ) (الخلیفة الَ ...) عبدالرحمن بن محمد. هشتمین خلفای اموی اندلس است وی از 300 تا 350 هَ . ق . در قرطبه حکمرانی کرد. رجوع به طبقات سلاطین اسلام
ناصرالدینلغتنامه دهخداناصرالدین . [ ص ِ رُدْ دی ] (اِخ ) لکنوتی . از حکام بنگاله ٔ هند (723-726 هَ . ق .) است . رجوع به طبقات سلاطین اسلام ص 276 شود.
ناصرلغتنامه دهخداناصر. [ ص ِ ] (اِخ ) (... خان ) محمود ثانی ، نهم از سلاطین گجرات هند است . وی از سال 932 تا 943 حکمرانی کرد. (از تاریخ طبقات سلاطین اسلام ص 282).
کوت نواصرلغتنامه دهخداکوت نواصر. [ ن َ ص ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان خمین است که در بخش مرکزی شهرستان خرمشهر واقع است و 100 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
گاومیشلغتنامه دهخداگاومیش . (اِخ ) دهی است از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز، واقع در 13 هزارگزی جنوب اهواز، کنار راه آهن بندر شاهپور به اهواز. دشت ، گرمسیر، دارای 230 تن سکن
ناصرلغتنامه دهخداناصر. [ ص ِ ] (ع ص ، اِ) یاریگر. رهاننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). یاری دهنده . (السامی ) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات ). یاری کننده . (فرهنگ ن
stripدیکشنری انگلیسی به فارسینوار، باریکه، خش، برهنه کردن، محروم کردن از، لخت کردن، چاک دادن، تهی کردن