نوادرلغتنامه دهخدانوادر. [ ن َ دِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ نادرة. (اقرب الموارد) (المنجد). و جمع نادر است . (منتهی الارب ). و در فارسی گاه آن را به نوادرها جمع بسته اند. (فرهنگ فارسی معی
نادراًلغتنامه دهخدانادراً. [ دِ رَن ْ ] (ع ق ) گاهگاه . اتفاقاً. (ناظم الاطباء). لایکون ذلک الا نادراً؛ ای فیما بین الایام . (اقرب الموارد). ندرةً. بندرت . به نادر.
نادرقلیلغتنامه دهخدانادرقلی . [ دِ ق ُ ] (اِخ ) از دهات دهستان گاودول است و در بخش مرکزی شهرستان مراغه قرار دارد، به فاصله ٔ 52500 گزی جنوب مراغه و 16500 گزی شمال شرقی راه ارابه رو
نادرستفرهنگ مترادف و متضاد۱. اشتباه، باطل، سقیم، سهو، غلط، غیرصحیح، مغلوط، نابجا، ناصحیح، ناصواب ۲. جلب ۳. خائن، خاطی، دغل، دغلکار، کجدست، متقلب ۴. معوج، ناراست ۵. ناشایسته ≠ درست
قرضیلغتنامه دهخداقرضی ٔ. [ق ِ ض ِءْ ] (ع اِ) درختی است از نوادر اشجار دشتی ، شکوفه اش زردتر از گل اسپرک است . (از اقرب الموارد).
بانهلغتنامه دهخدابانه . [ ن َ ] (اِخ ) (عمروبن بانه ) مغنی است مشهور به نوادر و غرائب . (از آنندراج ).
جحالغتنامه دهخداجحا. [ ج ُ ] (اِخ ) مردی از مفضلین که کتاب نوادری بنام او تألیف گردیده است . (از الفهرست ). رجوع به جحی شود.