نوابیلغتنامه دهخدانوابی . [ ن ُوْ وا ] (ص نسبی ) منسوب به نواب است . رجوع به نُوّاب شود. || (اِ) نوعی از جامه . (ناظم الاطباء).
نوابینلغتنامه دهخدانوابین . [ ن َ ] (ص )آنکه رغبت و میل به کامیابی دارد. آراسته و مرتب . کامیاب و بهره مند و شادمان و خرسند. گل و شکوفه (؟). (ناظم الاطباء). رجوع به فرهنگ شعوری ج
نابیوسیدهفرهنگ مترادف و متضادبغتتاً، غفلتاً، غیرمترقبه، غیرمترقب، غیرمنتظره، ناگاه، ناگهانی ≠ بیوسیده
نوابینلغتنامه دهخدانوابین . [ ن َ ] (ص )آنکه رغبت و میل به کامیابی دارد. آراسته و مرتب . کامیاب و بهره مند و شادمان و خرسند. گل و شکوفه (؟). (ناظم الاطباء). رجوع به فرهنگ شعوری ج
شیرشکریلغتنامه دهخداشیرشکری . [ شی ش َ ک َ ] (ص نسبی ) پارچه ای است ابریشمین به رنگ سفید یا نخودی ، که بر آن با ابریشم قهوه ای یا زرد تیره سوزن دوزی شده باشد. رجوع شود به مقاله ٔ «
حسرتی هندیلغتنامه دهخداحسرتی هندی . [ ح َ رَ ی ِ هَِ ] (اِخ ) نواب مصطفی خان بن نواب مرتضی خان فرخ آبادی یکی از امرای هندوستان . وی اصلاً از مردم همدان ایران است پس از انقراض سلطنت ده
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن علی بن المأمون النحوی اللغوی القاضی . یاقوت گوید: او دارای خطی ملیح و عقلی صحیح بود. مولد وی ذی القعده ٔ سال 509 هَ . ق . ووفات به
جریده نگاریلغتنامه دهخداجریده نگاری . [ ج َ دَ / دِ ن ِ ] (حامص مرکب ) نوشتن روزنامه یا مجله یا نشریه های مرتب روزانه یا هفتگی یا ماهانه که مندرجات آنها گاه سیاسی و خبری و اجتماعی است