نهلغتنامه دهخدانه . [ ن ِ ] (اِخ ) شهرکی است آبادان [ از حدود خراسان ] و با کشت وبرز بسیار و پشه اندر وی نشود. (حدود العالم ). || نام ولایتی نیز بوده است از سیستان ، یکی از شع
نخیرلغتنامه دهخدانخیر. [ ن َ خ َ / خ ِ ] (ق مرکب ) رجوع به نه خیر شود. نه ! لا. ابداً. اصلاً. مقابل بله و بلی .
نُچگویش گنابادی در گویش گنابادی افسوس ، اَه ، خیر ، نخیر ، نه، واژه ای که در هنگام واکنش به چیزی یا کاری که انتظارش را نمیکشیم ادا میشود.