نهودلغتنامه دهخدانهود. [ ن ُ ] (ع مص ) نهد. (منتهی الارب ). رجوع به نَهد شود. || پستان بیرون آمدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). برخاستن و برآمدن پستان . (از منتهی الارب ). شک
نهودهلغتنامه دهخدانهوده . [ ن ُ دَ / دِ ] (اِ) زیور و آرایش زنان از قبیل سرآویز و گوشواره و سلسله و حلقه ٔ بینی و گلوبند و بازوبند و دست برنجن و انگشتر و خلخال . (از برهان ) (از
نهودةلغتنامه دهخدانهودة. [ ن ُ دَ ] (ع مص ) تناور شدن اسب . (تاج المصادر بیهقی ). بزرگ شدن اسب . (زوزنی ). نهد گردیدن اسب . (منتهی الارب ) (از متن اللغة). خوش هیکل و فربه و درشت
نهودهلغتنامه دهخدانهوده . [ ن ُ دَ / دِ ] (اِ) زیور و آرایش زنان از قبیل سرآویز و گوشواره و سلسله و حلقه ٔ بینی و گلوبند و بازوبند و دست برنجن و انگشتر و خلخال . (از برهان ) (از
نهودةلغتنامه دهخدانهودة. [ ن ُ دَ ] (ع مص ) تناور شدن اسب . (تاج المصادر بیهقی ). بزرگ شدن اسب . (زوزنی ). نهد گردیدن اسب . (منتهی الارب ) (از متن اللغة). خوش هیکل و فربه و درشت
جبل اوراسلغتنامه دهخداجبل اوراس . [ ج َ ب َ ل ِ ] (اِخ ) نام کوهی است که نهر نهودا از آن سرچشمه میگیرد. و رجوع به نخبةالدهر دمشقی ص 113 شود.
ابن کمونهلغتنامه دهخداابن کمونه . [ اِ ن ُ ک َم ْ مو ن َ ] (اِخ ) عزالدوله سعدبن منصور اسرائیلی ، صاحب شبهه ٔ مشهوره . او راست : شرح تلویحات سهروردی شیخ اشراق . تنقیح الابحاث فی البح
نهدلغتنامه دهخدانهد.[ ن َ ] (ع اِ) هرچیز بلند و برآمده . (منتهی الارب ). ناتی ٔ و مرتفع از هر نوعی . (از متن اللغة). شی ٔ مرتفع.(اقرب الموارد). || ثدی . پستان را گویند بسبب برآ