نهمبنلغتنامه دهخدانهمبن . [ ن ِ هَُ ب َ ] (اِ) صورت دیگری است از نهنبن و نهنبان . رجوع به نهنبان شود : روز دیگر که نهمبن شب را از تنور زمین برداشتند. (جهانگشای جوینی ).
نهبندانلغتنامه دهخدانهبندان . [ ن ِ ب َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند است در 35 هزارگزی جنوب شوسف و 7 هزارگزی غرب راه مشهد به زاهدان .در جلگه ٔ گرمسیر
نهبندانلغتنامه دهخدانهبندان . [ ن ِ ب َ ] (اِخ )نام یکی از دهستانهای بخش شوسف شهرستان بیرجند که در جنوب خاوری بخش واقع و حد فاصل بین بلوچستان و سیستان در حاشیه ٔ کویر لوط واقع است
نهبندانلغتنامه دهخدانهبندان . [ ن ِ ب َ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکز دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند است در 35 هزارگزی جنوب شوسف و 7 هزارگزی غرب راه مشهد به زاهدان .در جلگه ٔ گرمسیر
نهبندانلغتنامه دهخدانهبندان . [ ن ِ ب َ ] (اِخ )نام یکی از دهستانهای بخش شوسف شهرستان بیرجند که در جنوب خاوری بخش واقع و حد فاصل بین بلوچستان و سیستان در حاشیه ٔ کویر لوط واقع است
نهنبنلغتنامه دهخدانهنبن . [ ن ُ هُم ْ ب َ / ن ُ هَم ْ ب َ / ن َ هُم ْ ب َ /ن ِ هَم ْ ب ِ ] (اِ) سر دیگ و کوزه ها و تنور بود. (لغت فرس اسدی ص 391). سر دیگ و تنور باشد. (اوبهی ). س