نهر مچریلغتنامه دهخدانهر مچری . [ ن َ رِ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قصبه ٔ معمره ٔ بخش قصبه ٔ معمره ٔ شهرستان آبادان ، در 2 هزارگزی جنوب شرقی جاده ٔ خسروآباد به آبادان ، در دشت
نهر مچریلغتنامه دهخدانهر مچری . [ ن َ رِ م ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قصبه ٔ نصار بخش قصبه ٔ معمره ٔ شهرستان آبادان . در 6 هزارگزی غرب نهرقصر و 22 هزارگزی جنوب شرقی جاده ٔ خسروآبا
نهرلغتنامه دهخدانهر. [ ن َ ] (اِخ ) در نجوم ، نام صورتی از صور فلکیه از ناحیت جنوبی و آن را بر مثال جویی توهم کرده اند باریک با گردش های بسیار و آن سی و چهار کوکب است و آخر او
نهرلغتنامه دهخدانهر. [ ن َ ] (اِخ ) جیحون .- ماوراءالنهر ؛ آن سوی جیحون از جانب مشرق . (یادداشت مؤلف ).
نهرلغتنامه دهخدانهر. [ ن َ / ن َ هََ ] (ع اِ) جوی . (مهذب الاسماء) (دستور الاخوان ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جوی آب .(ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 101). مجرای آب .
نهرلغتنامه دهخدانهر. [ ن َ هََ ] (ع مص ) به آب رسیدن حفار و چاهکن . (از متن اللغة). رجوع به نَهر شود. || (اِ) نَهر.رجوع به نَهر شود. || فراخی . گشادگی . (منتهی الارب ) (ناظم ال
نهرلغتنامه دهخدانهر. [ ن َ هَِ ] (ع ص ) انگور سپید. (منتهی الارب ). عنب ابیض . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || نهر نهر؛ جوی فراخ و گشاده . (منتهی الارب )، واسع. (متن اللغة) (اقر
مچریهلغتنامه دهخدامچریه . [ م ُ ری ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهر یوسف است که در بخش مرکزی شهرستان خرمشهر واقع است و 450 تن سکنه دارد که از طایفه ٔ فرهانی هستند. (از فرهنگ جغرافی
خرمشهرلغتنامه دهخداخرمشهر. [ خ ُرْرَ ش َ ] (اِخ ) شهرستان خرمشهر، یکی از شهرستان های استان ششم کشور بوده و حدود آن بشرح زیر است : از شمال به اراضی وسیع و شوره زاری که بین این شهرس