نهایةلغتنامه دهخدانهایة. [ ن َ ی َ ] (ع مص ) نیک خردمند گردیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
نهایةلغتنامه دهخدانهایة. [ ن ِ ی َ ] (ع اِ) پایان . (دهار). کرانه . کناره . (صحاح الفرس ). پایان چیزی و غایت آن . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة). رجوع به نهایت شود. || سرچوب عر
نهايةدیکشنری عربی به فارسیانتها , خاتمه , خاتمه دادن , خاتمه يافتن , بينهايت , خيلي زياد , حداکثر , درمنتهي اليه , دورترين نقطه , فزوني , مفرط , بپايان رسانيدن , تمام کردن , رنگ وروغن زد
النهایةلغتنامه دهخداالنهایة. [ اَن ْ ن ِ ی َ ] (ع اِ) نهایت . پایان . رجوع به نهایت شود. || منتها. منتهای مراتب .
نمایهدیکشنری فارسی به انگلیسیconfiguration, exhibit, exhibition, figure, index, layout, prelude, scheme, sign
النهایةلغتنامه دهخداالنهایة. [ اَن ْ ن ِ ی َ ] (ع اِ) نهایت . پایان . رجوع به نهایت شود. || منتها. منتهای مراتب .
نهایاتلغتنامه دهخدانهایات . [ ن ِ ] (ع اِ) ج ِ نهایة. رجوع به نهایة و نهایت شود. || نهایات الدار؛ حدودها و اقاصیها و اواخرها. (المنجد). حدود خانه و جائی که خانه به آن منتهی میشود.