نهاد 1subject 2واژههای مصوب فرهنگستانلحن یا جزئی لحنی که بر مبنای آن یک اثر، بهویژه اثر چندصدایی، یا بخش مهمی از آن ساخته میشود
نهادفرهنگ مترادف و متضاد۱. اداره، بنیاد، سازمان، موسسه ۲. اساس، پایه ۳. آفرینش، خلقت، فطرت ۴. طینت، جبلت، جوهره، خمیره ۵. باطن، درون، ذات، ضمیر ۶. سرشت، طبع، طبیعت، عریکه، غریزه، مزاج
نهاددیکشنری فارسی به انگلیسیbent, character, device, estate, habitude, heart, institute, institution, makeup or make-up, mold, nature, organ, self, soul
نهادلغتنامه دهخدانهاد. [ ن ِ / ن َ ] (مص مرخم ، اِمص ) مصدر مرخم و اسم مصدر و ریشه ٔ فعل نهادن است . رجوع به نهادن شود. || گذاشت . گذاشتن . مقابل برداشتن . رجوع به نهادن شود : و
نهادلغتنامه دهخدانهاد. [ ن ُ ] (ع اِ) اندازه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). زهاء. (اقرب الموارد). گویند هذا نهاد مائة؛ زهاؤها. (اقرب الموارد)؛ قریب منها. (متن اللغة)؛ این به اندا
اخلاقستیز1immoralist, immoralواژههای مصوب فرهنگستان1. کسی که با نهاد اخلاق و ارزشها و هنجارهای اخلاقی مقبول و تثبیتشده ستیز دارد 2. ویژگی چیزی که مغایر با اخلاق و هنجارهای مقبول و تثبیت شده است
مجوز مهمانخانهhotel licence/ hotel licenseواژههای مصوب فرهنگستان1. مجوزی که نهاد ذیربط برای فعالیت مهمانخانه صادر میکند 2. در برخی کشورها مجوزی که نهاد ذیربط برای عرضۀ مشروبات الکلی در مهمانخانه صادر میکند متـ . مجوز هت
طابعفرهنگ انتشارات معین(بِ) [ ع . ] 1 - (اِ.) سر ش ت ، نهاد. 2 - (اِفا.) مهرزن . 3 - چاپ کننده ، طبع کننده . ج . طابعین .
ساختمانفرهنگ انتشارات معین(تِ) 1 - (اِمص .) بنا کردن . 2 - (اِ.) بنا، عمارت ، معماری . 3 - نهاد، سرشت .
سنتزفرهنگ انتشارات معین(سَ تِ) [ فر. ] (اِمص .) 1 - ترکیب عنصرها یا جسم های ساده با یکدیگر. 2 - آن چه از تقابل مؤثر آنتی تز بر تز حاصل می شود، هم نهاد، هم نهاده (شیمی ).