نم کشیدنلغتنامه دهخدانم کشیدن . [ ن َ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) رطوبت کشیدن . خیس شدن . اندکی تر شدن .رطوبت کمی از هوا یا از زمین مرطوب به خود گرفتن .
نم کشیدنفرهنگ انتشارات معین(نَ. کِ دَ) (مص ل .) 1 - رطوبت دیدن . 2 - کنایه از: بی اثر شدن ، فاقد قدرت شدن .
نملغتنامه دهخدانم . [ ن َ ] (اِ) تری . رطوبت . (انجمن آرا) (آنندراج ). رطوبت اندک . (برهان قاطع). رطوبت و تری اندک . (ناظم الاطباء). نمج . ندی . بلل . نداوت . ندوت . (یادداشت
نمیدنفرهنگ انتشارات معین(نَ دَ) (مص ل .)1 - نم کشیدن . 2 - توجه کردن و میل نمودن به سوی کسی یا چیزی .
نمیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نم کشیدن؛ نمدار شدن.۲. میل کردن و توجه کردن به سوی کسی یا چیزی.
نملغتنامه دهخدانم . [ ن َ ] (اِ) تری . رطوبت . (انجمن آرا) (آنندراج ). رطوبت اندک . (برهان قاطع). رطوبت و تری اندک . (ناظم الاطباء). نمج . ندی . بلل . نداوت . ندوت . (یادداشت
کشیدنلغتنامه دهخداکشیدن . [ ک َ / ک ِدَ ] (مص ) (از: کش + یدن ، پسوند مصدری ) بردن . گسیل داشتن . سوق دادن . از جای به جائی نقل مکان دادن . (یادداشت مؤلف ). بردن از جایی به جای