نمنمِ بارانگویش کرمانشاهکلهری: xwenâw گورانی: xwenâw سنجابی: xwenâw کولیایی: xwenâw زنگنهای: xwenâw جلالوندی: xwenâw زولهای: xwenâw کاکاوندی: xwenâw هوزمانوندی: xwenâw
نمانمالغتنامه دهخدانمانما. [ ن ِ ن ِ ] (ق مرکب ) نمانما بردن ؛ عبور دادن چیزی را بدانسان که همگان از عابرین و ساکنین معبر آن راتوانند دیدن : نمانما بردن جهیز. (یادداشت مؤلف ).
نمنملغتنامه دهخدانمنم . [ ن َ ن َ ] (ع مص ) نقش کردن . زینت دادن . (فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نمنمة شود. || (اِ) منجوق های ریزریز که به وسیله ٔ آنها قاب قرآن ، سرمه دان ، جای
بارانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی ، بارش، بارندگی، تگرگ نمنم باران، رگبار، باران بهاری، بارانِاسیدی، باران سرخ، باران مصنوعی، باراندن رعدوبرق، آسمانقرمبه، طوفان، هوای بارا
نزمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. بخار و مه غلیظ نزدیک به زمین که هوا را تاریک کند؛ میغ.۲. باران نمنم.
نمانمالغتنامه دهخدانمانما. [ ن ِ ن ِ ] (ق مرکب ) نمانما بردن ؛ عبور دادن چیزی را بدانسان که همگان از عابرین و ساکنین معبر آن راتوانند دیدن : نمانما بردن جهیز. (یادداشت مؤلف ).