نمیدنلغتنامه دهخدانمیدن . [ ن َ دَ ] (مص ) میل کردن . توجه نمودن . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) : کارم شهوی و غضبی بود شب و روزبر خویشتن از عجب و تکبر بنمیدم . خواجه نصیرالدین طوس
نمیدنلغتنامه دهخدانمیدن . [ ن ُ دَ ](مص ) نومید شدن . ناامید شدن . (از برهان قاطع). مأیوس شدن . (ناظم الاطباء).
نمیدنفرهنگ انتشارات معین(نَ دَ) (مص ل .)1 - نم کشیدن . 2 - توجه کردن و میل نمودن به سوی کسی یا چیزی .
نمیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. نم کشیدن؛ نمدار شدن.۲. میل کردن و توجه کردن به سوی کسی یا چیزی.
نمودنفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارائه، عرضه کردن، نشاندادن، نمایاندن، نمایشدادن ۲. آشکار کردن، برملا کردن، فاش کردن ۳. انجامدادن، کردن
نمازواژهنامه آزادنماز از نمیدن به معنی خمیدن می باشد امروزه هنوز در گویش لری واژه نم به معنای کوتاه و نیز خمیده است . نماز درتاییدنوشتاردهخداواژه ای پهلوی ست به معنای نیایش یاخ
نمیدلغتنامه دهخدانمید. [ ن َ ] (ن مف )نم کشیده . (ناظم الاطباء). نمیده . چیزی نم دیده . (از جهانگیری ) (از رشیدی ). رجوع به نمیده شود. || (اِمص ) حاصل مصدر از نمیدن است . (ناظم