نمونَکmaquetteواژههای مصوب فرهنگستاننمونۀ کوچک دستگاه و تأسیسات و ساختمان برای بررسی و ارزیابی یا نمایش
نمونهفرهنگ مترادف و متضاد۱. الگو، سرمشق، مدل ۲. اسوه ۳. انموذج، شبیه، مانند، مثل، همانند ۴. قیاس، نمودار
نمونهدیکشنری فارسی به انگلیسیcase, demo, epitome, example, exemplar, exemplary, exemplification, foretaste, illustration, instance, ism _, item, lead, token, model, mold, pattern, quintesse
باغچهگلدانیdish gardenواژههای مصوب فرهنگستانگُنجایهای معمولاً کمعمق و پهن که آن را با گیاهان گوناگون و سنگریزه و نمونک منظرسازی میکنند